الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
329
الخصال ( فارسى )
تو را به خدا من بودم كه خدا رسانيد او را ؛ چون پيغمبر ( ص ) ميخواست گوشت آن مرغ را بخورد عرض كرد بار خدايا محبوبترين بندگان خود را بعد از من بر سر اين خوراك برسان يا تو را ؟ البته شما بوديد . تو را به خدا من بودم كه پيغمبر وى را بكشتار ناكثين و قاسطين و مارقين از دين ، موافق تاويل قرآن مژده داد يا تو ؟ البته شما بوديد . ترا به خدا من بودم كه كلام آخر رسول خدا ( ص ) را دريافتم و كار غسل و به خاك سپردنش را پرداختم يا تو ؟ البته شما ترا به خدا من بودم كه رسول خدا با گفتار خود « على قضاوتكننده ترين شما است » بتخصص او در علم قضاوت مردم را دلالت كرد يا تو ؟ البته شما . ترا به خدا من بودم كه رسول خدا در زندگى خود اصحابش را دستور داد كه بعنوان امير المؤمنين بر وى سلام دهند يا تو ؟ البته شما بوديد . ترا به خدا تو در خويشى برسول خدا نزديكترى يا من ؟ البته شما ، ترا به خدا تو يك دينار برسول خدا در مورد نياز وى بخشيدى و جبرئيل با تو بيعت كرد و محمد ( ص ) و فرزندانش را مهمانى كردى يا من ؟ ( در اينجا ابو بكر گريست ) و عرضكرد البته شما . ترا به خدا تو بودى كه رسول خدا وى را بدوش گرفت تا بتهاى خانه كعبه را ريخت و شكست و اگر ميخواست دستش را بآفاق آسمان رساند ميرسانيد يا من ؟ البته شما . ترا به خدا تو بودى كه رسول خدا برايش گفت تو صاحب پرچم منى در دنيا و آخرت يا من ؟ البته شما . ترا به خدا تو بودى كه رسول خدا فرمان داد در خانهاش در مسجد او باز باشد در هنگامى كه